سيد محمد جزائري
336
نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري
زاهدا از من چه مى پرسى نشان آن پرى * مهر گل رخساره و ماه سمن سيماستى ناصحا تنها نه اندر سر مرا سوداى او ست * عالمى از زلف او شوريده و شيداستى اين همه غوغاى عام و اين همه شور نشور * از قد رعناى آن سرو سُهى بالاستى شور عاشق ، ناله قمرى ، نداى عندليب * بانگ دل از غمزه آن نرگس شهلاستى گر به اول داد نقد دين و دل را ( سيل ) باخت * عيب او نتوان كه او ديوانه و رسواستى * * * و از او است : تهديد قتل اگر رسد از دشمنان چه باك * ما را است دامن از گنه اعتراض پاك گر گشت جيب جامه ز دست حسود چاك * سوزيم كشت و خرمنش از آه سوزناك * * * و از رباعيات او است : گر كشته شوم ز تن رهائيم خوش است * ور زنده بجسم آشنائيم خوش است